نجم الدين ابو الرجاء قمى

213

تاريخ الوزراء ( فارسى )

ما الناس بعدك يا مرداس بالناس . ضريح او صريح كرم است . از چند نوع شعر تازى و پارسى گفتى . شعر خود كمينه فضايل او بود . از قالبى عجب و زنهاى بديع بيرون آوردى ، در آن سابق بودى نه مسبوق . از جملهء او قطعه‌اى است مطلع آن ، شعر : حى ارداء و ارهلة « 1 » و شادنا قدحله * و قل له لعله تعمذ سيفاسله ( 185 ر ) المستغات من يده . اين قطعه را رديفى هست زيادت بر وزن ، افتضاض اين عذره او راست . به لذت اشعار او آنها را كه در سكرات مرگ باشند ، آفا [ ق ] ت « 2 » حاصل شود . نظم او در گردن روزگار قلادهء در ثمين بود . اتابك محمد را به سبب مظفر الدين تكله ، از وى دل‌ماندگى حاصل آمد . دست مظفر الدين از فارس كوتاه فرموده ، معاونت صدر الدين با دست گرفت . بعد از آنكه در حق او گفته بودند ، شعر : جز بر سر نان دگر نبينى شيراز و همچنين گفته‌اند ، شعر : شيراز از آن ماست ، رو دوغ‌فروش * شيرار به مراد دل ماز دند ماست اينجا مغالطه نيكوست . چند كرت كار مظفر الدين به خلل آمد ، و فارس به ترك‌تاز لشكر بيگانه ستوه شد . مظفر الدين ، ملك محمد بن طغرل را از سر ضرورت با اتابك محمد داد ، و از مفارقت او چون كمان كه از مفارقت تير نالد مىناليد . خاصبك سعد كه امير اسفهسالار فارس بود ، وقتى التجا به اتابك محمد مىكرد ، و وقتى با دست مظفر الدين ( 185 پ ) تكله مىاستاد ، تشويش از ولايت دوست مىداشت . همچون مردم مصر بود

--> ( 1 ) - گويا : ارادوا حله . ( 2 ) - گويا : افاقت .